خوردن چرم و الاغ کور، مردم مرعوب پادشاه زور
محو زنگ و تعدادمون، زیاد نمونده بینمون حتی جاییمون
همه روییده نه خاک و خون کسی بس نیست به جایی تو آسمون
علفت هرزه که میپیچه به ساقهمون و کج شده دیگه قیچی باغمون
ببین همه ترسیدن، منم ترسیدم ولی کنجکاوم
میخواستم ترسامو تو بکشم، ببینم چی میچسبه ته قلابم
سیدم سنگین بود، منو کشید تو، منم شل کردم و افتادم
من تا وقتی میترسم هستم، من تا وقتی میترسم آزادم
من تا وقتی میترسم آزادم
آینهمو برعکس میگیرم
دنیا رو تو دستم میبینم
کوه ها درههای آسمونان
درختا آویزونان
من دارم بالا میافتم
من دارم بالا میافتم
زمان و پیش میرم، مکانو برمیگردم
میبینم مردم همه فاسد میشن، میگردن
همه تو جاشونان، تکرار با بچههاشونان
هر چیزی غیر از این بودن، اونا رو دِوِرق میکردم
من دارم بالا میافتم
من دارم بالا میافتم
سایه هر جوونه زد زمین ابر شد
آینهمو چرخوندم بارون تکهبرگ شد
چشمهام نابلدای تن به آبزدنان
تو اشکی که تو چشمهای زمین جمع شد
من دارم بالا میافتم
من دارم بالا میافتم
من دارم بالا میافتم
من دارم بالا میافتم
من نه ترس نه ترسیدم، من ترس انگیزه میگیرم اصلاً
با منم واهمه هِیاتِ حرف نزن
به ترست از هر چیزی که به سمتش میری که این ترس نیست
که تو رو داره میکشه عقب، نه من گم کردم مرز سیستمم
آدما رو ذهن تو بگرد، پیدا میکنیم ما رو چون ما همهمون تهش به فکر منفعتیم
پس باید بریزیم تو خودمون، ببندیم دهنا رو، تو هم وانمود کن به هر چیزی که نیستی، منم وانمود میکنم که
باورت کردم، عملاً اینجوری یه جایی تو ذهن هم داریم پشت ویترینی که ساختیم از
دروغ و فرهنگ و ما لهله میزنن همه تو سطح شهر واسه مدرک
یه نشونه، یه دونه سند که بفهمن
کیان و کجان و چی فکر میکنند قلباً
راجه به هرچی که نمیفهمند، منم فکرمو کردم رفتم
دورامو زدم حرفمو میزنم بعدم
میرم تهش به درک، اگه نمیترسی بدون داری میری سمت غلط
اگه نمیترسی بدون داری میری سمت غلط